تبليغاتX
خاور نیوز

آیت‌الله خامنه‌ای، روز 18 مهر ماه 64، مراسم تحلیف دوره چهارم در حضور نمایندگان مجلس: «قانون اساسی ابزارهای لازم برای عمل به این سوگند را مشخص کرده است. در صورتی که رئیس‌جمهور این ابزارها را در اختیار داشته باشد، خواهد توانست به این سوگند عمل کند وگرنه این سوگند، حکم فقهی‌اش برای فقها روشن است.»

خاطرات ناطق نوری: «وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست‌وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس‌جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم، خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهراً داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند.»امام خمینی در پاسخ به نامه نمایندگان مجلس در مورد ادامه نخست وزیری موسوی: «با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‌دانم، به آقایانى که نظر خواسته‌اند، از آن جمله جناب حجت‌الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقایان دیگر، عرض کردم آقاى مهندس موسوى را شخص متدین و متعهد، و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق مى‌دانم، و در حال حاضر، تغییر آن را صلاح نمى‌دانم. ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئیس‌جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است.»

ناطق نوری: «چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود ... کم‌کم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود. مقام معظم رهبری در مقام رییس‌جمهوری در یک محذوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می‌کرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند که "اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت عالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم"، امام هم می‌فرمودند: "من حکم نمی‌کنم. من حرف خودم را می‌زنم" بن بست عجیبی پیش آمده بود.»

هاشمی رفسنجانی : «آیت‌الله خامنه‌ای تمایلی به نامزد شدن مجدد نداشتند و با اصرار ماها و نیز خواست امام پذیرفتند و همان موقع نظرشان را راجع به کابینه گفته‌اند و اکنون حجت دارند، ولی نمی‌خواهند از نظر امام تخلف کنند... نظر آقای خامنه‌ای این است که اینها خوب کار نکرده‌اند و جایز نیست دوباره مأمور تشکیل کابینه شوند. زمان طولانی بحث کردیم، ولی به نتیجه نرسیدیم. مشکل عمده ایشان، اظهارنظر امام است...»

ناطق نوری: به اتفاق حضرات آیات مهدوی کنی، جنتی و یزدی برای گشودن گره از این مشکل به خدمت امام رسیدیم، امام(ره) در پاسخ به ضرورت حکم کردن ایشان فرمودند: «من حکم نمی‌کنم، اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟ من به عنوان یک شهروند، اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.»

وی در ادامه می‌گوید: «این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعاً معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از این که فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. این که ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است. آقای خامنه‌ای فرمودند برای من اتمام حجت شد؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست‌وزیری مجدد معرفی کردند.»


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:58  توسط   | 

حکایت است که :

روزی به یک نفر ماموریت دادند که ۱۰ گوسفند را ببرد وبه کدخدای یک ده تحویل بدهد،او که در بین راه گرسنه شده بود یکی از گوسفندان را کباب کرده و به عنوان غذا خوردو وقتی به مقصد رسید ۹ گوسفند را به کدخدا تحویل داد.

کدخدا که منتظر ۱۰ گوسفند بود به مرد گفت که یکی از گوسفندان کم است،

مرد پاسخ داد بله یکی از گوسفندان کم است،

کدخداگفت قرار بوده ۱۰گوسفند بیاوری و ۹ تا آورده ای،

مرد پاسخ داد قرار بوده ۱۰ گوسفند بیاورم و ۹تا آورده ام

کدخدا با عصبانیت گفت یکی کم است،

و دوباره مرد با خونسردی گفت یکی از گوسفندان کم است،

کدخدا گفت طلب من ۱۰ گوسفند بوده ،

ومرد پاسخ داد طلب شما ۱۰ گوسفند بوده،

کدخدا که از زبان نفهمی مرد کفرش در آمده بود ۱۰ نفر راصدا کرد وبه هر یک از آنها یک گوسفند داد وبه طور طبیعی یک نفر گوسفند نداشت وبعد به آنها گفت گوسفندان را بلند کنید ورو به مرد کرد وگفت ببین آن ۱۰ گوسفندی که تو قرار بود به من بدهی مال این ۱۰ نفر بود الان ببین آن نفر آخری بی گوسفند مانده یعنی تو یکی کم آورده ای مرد بعد از مدتی به سمت نفر آخری رفت روبه او کرد وگفت ببین ما را به چه درد سری انداختی یک گوسفند دستت بگیر و خلاصمان کن.

حالا حکایت ماست و بعضی آقایان البته فرق اینها با مرد حکایت ما اینست که اینها خودشان را به نفهمی زده اند و کنار آمدن با کسی که خودش را به نفهمی می زند به مراتب سخت تر از کنار آمدن با انسان نفهم است.

بعد از افتضاح کلمبیا و دوربان ونمونه های مشابه بسیار که  کم نبوده اند در این مدت طوری وانمود می کنند و تبلیغ می کنند که انگار ...

من پیشنهاد می کنم هر یک از ما یک گوسفند دستمان بگیریم و خلاص.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:46  توسط   | 

باز نام میر حسین برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری در شهر پیچید ، باز هم میر حسین تکذیب کرد باز هم از از کاندیدای واحد اصلاح طلبان حمایت کرد. نام میر حسین موسوی آنقدرمهم است برای مردم که در همه انتخابات اخیر نام او مطرح میشود چه مانند انتخابات سال ۷۶بسیار پر رنگ چه مانند انتخابات ۸۰ بسیار کمرنگ و چه در انتخابات ۸۴ با نا امیدی و چه مانند انتخابات سال بعد با شک و تردید. گویی انتخابات عالی ترین مقام اجرایی مترادف است با نام میر حسین موسوی خواه او بخواهد مانند سال۷۶ و خواه او تمایل نداشته باشد مانند انتخابات بعد از آن و خواه دو دل باشد مانند انتخابات سال آینده.

روزی که میر حسین موسوی در پاسخ به گروههای سیاسی که خواهان حضور وی در انتخابابت سال  ۸۴ بودند شروطی را مطرح کرد مشخص بود که این شروط نه از برای آمدن که بهانه و دلیلی بر نیامدن است حتی اگر هشت سال تجربه ریاست جمهوری سید محمد خاتمی برهانی بر درست و مهم بودن این شرایط باشد . نیروی انتظامی و داشتن یک کانال تلوزیونی  شروط به حقی بود که میر حسین طلب میکرد تا به سرنوشت وزیر فرهنگش در دوران نخست وزیریش دچار نشود،این شروط مطرح شد و مطابق پیش بینی ها با توجه به قانون اساسی و شرایط و فضای سیاسی ایران محقق نشد میر حسین هم نیامد و آرای اصلاح طلبان در میان نامزدهای متعدد پخش شد و اصلاح طلبان از حاکمیت کنار گذاشته شدند و محمود احمدی نژاد کاندیدای راست گرایان افراطی به جانشینی خاتمی انتخاب شد و رویای نظارت بر نیروی انتظامی و کانال اختصاصی دولت هم در حد رویا باقی ماند. هرچند این روزها رسانه ملی  به رسانه دولت مبدل شده  است نیروهای نظامی هم بادولت مهربان هستند

 رویای آمدن میر حسین داشت به حقیقت می پیوست و گروههایی مانند دفتر تحکیم وحدت و سازمان مجاهدین و ...حمایت خود را از او اعلام میکردند و تقریبا رقابت های پیش انتخاباتی در حال شکل گرفتن بود که ناگهان اولین سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی  در پاییز ۷۵ بیانیه داد که نمی آید ، هرچند این نیامدن نه از سر راحت طلبی و رفع تکلیف که از شرایط نامساعد برای آمدن بود

میر حسین نیامد تا مجمع روحانیون مبارز به دنبال یک کاندیدای دیگر باشد موسوی خویینی ها  محتشمی پور و حتی شیخ مهدی کروبی گزینه های مناسبی به نظر میرسیدند که میشد به تایید آنها از سوی شورای نگهبان اطمینان داشت .موسوی لاری از اعضای ارشد مجمع روحانیون که برای اولین بار با میر حسین از برای آمدن سخن رانده بود این بار نام سید محمد خاتمی  رییس کتابخانه ملی را پیشنهاد داد  ، پیشنهادی که با استنکاف اولیه سید محمد خاتمی و با استقبال مجمع روبه رو شد. میر حسین نیامد اما دوست و همفکر قدیمی اش آمد و رییس جمهوری با بیست میلون رای

خاتمی رییس جمهور شد اما میر حسین همچنان ساکت بود ....

سکوتی که برخی به خستگی ناشی از دوران سخت تخست وزیری در دوران جنگ نسبت دادند و اینگونه تحلیل کردند که نخست وزیر محبوب امام از سیاست و کشورداری خسته شده و قصد دارد به علاقه اولیه خود و رشته ای که در آن تحصیل کرده یعنی معماری و شهر سازی بپردازد. گروهی اما این سکوت را به سکوتی تشبیه کردند که یاران نزدیک امام و بیت ایشان پس از رحلت رهبر انقلاب در پیش گرفتند ،سکوتی از جنس سکوت سید احمد خمینی و ... که هم خود خواسته بود و هم اجباری مانند رد صلاحیت یاران امام در مجلس چهارم.

هرچند این گزینه تا حدودی صادق است اما تا حدودی هم صادق نیست که اگر بود سکوت میر حسین پس از به قدرت رسیدن دوستان و همفکرانش در سال ۷۶ ادامه نمی یافت که یافت.

یاد و خاطره دوران میرحسین آنقدر در ذهن مردم پررنگ است که که این کم حرفی و انزوا نه تنها او را از یاد مردم نبرده است که هنوز مردم روران نخست وزیری او را دوران طلایی معیشت مردم میدانند که جنگ هم سبب تورم های آنچنانی نشد و حداقل مردم از لحاظ زندگی اجتماعی کمبودی را حساس نکنند .

اما  اختلاف او با راست نه از دوران نخست وزیری که به کمی قبل از آن و و به  زمانی بر میگردد که حزب جمهوری اسلامی تازه تشکیل شده بود و انقلابیون از هر ایده و آرمانی خود را محق به حضور در فراگیرترین حزب انقلاب میدانستند چه کسانی که اندیشه های دکتر شریعتی را مخالف با آرمان های خود میدانستد و چه موافقان  جوانی که ابتدا انقلاب فکری را از دکتر شریعتی آموخته و به انقلاب سیاسی رسیده بودند حزبی که در آن هم دکتر بهشتی عضو بود و هم حسن آیت . هم  حبیب الله عسگر اولادی بود هم میرسلیم و  هم ناطق نوری  و هم میر حسین موسوی بهزاد نبوی و محمد سلامتی . هرچند در ابتدا این حزب با محوریت حمایت از جلال الدین فارسی  باری شرکت در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری  متحدانه عمل کرده به حمایت از او پرداختند اما کاندیدای محبوب آنها به عللی از رقابت باز ماند و بنی صدر با رای بالا رییس جمهور شد و اولین شکست این حزب فراگیر شکل گرفت .

هرچند بعد ها به علت عملکرد بنی صدر نمایندگان پر شمار این حزب در مجلس و رییس مجلس که از بنیان گذاران حزب بود رای به عدم کفایت بنی صدر دادند و امام نیز با رای نمایندگان مردم حکم عزل رییس جمهور مردم را با استناد به قانونی که مردم به آن رای داده بودند تایید کرد . اختلاف اولیه این حزب با اعتراض حسن آیت به میر حسین موسوی سردبیر ارگان این حزب به علت نگارش مقاله هایی که در آن از مصدق حمایت شده بود آغاز شد  میتوان گفت به نوعی نخستین چالش میر حسین با راست گرایانی بود که نه اندیشه های سیاسی او را بر میتابیدند و اعلام میکردند که میر حسین تکلیف خود را با ملی گرایان روشن کند و هم بااندیشه های اقتصادی او که معتقد به اقتصاد دولتی بود اعتراض خود را اعلام میداشتند. بنی صدر عزل شد و رجایی به ریاست جمهوری رسید و میر حسین  موسوی را  وزیر خارجه  کرد و او رابه طور رسمی وارد بخش اجرایی حکومت نمود. ریاست جمهوری رجایی اما بسیار کوتاه بود و با شهادت او در هشتم شهریور به پایان رسید اما حزب که اختلافات آن هر روز بیشتر میشد باز کاندیدای خود را با اقتدار در ریاست جمهوری دید و آیت الله خامنه ای به ریاست جمهوری رسیدند و میر حسین موسوی به نخست وزیری رسید و شروع به کار نمود دوران جنگ بود و همدلی در کشور ضروری ، این همدلی هرچند با اختلاف نظر همراه بود اما به هر حال چهار سال طول کشید اما اختلافات از چهار سال بعد آن و زمانی به جود آمد که رییس جمهور وقت آیت الله خامنه ای برای بار دوم با رای بالا یی به ریاست جمهوری رسیدند و مطابق قانون حق انتخاب نخست وزیر و معرفی به مجلس با ایشان بود ، اما انتخاب ایشان میر حسین موسوی نبود و این را به طور علنی در سخنرانی ها ی خود اعلام میکردند و حق خود میدانستند انتخاب نخست وزیر هماهنگ با ایده های رییس جمهور را به عنوان منتخب مردم .اما این عدم انتخاب یک مخالف بزرگ داشت ، امام خمینی (ره)  که انتخاب میر حسین را به علت عملکرد  درخشانی که در چهار سال گذشته داشتند و مورد قبول مردم بودند به صلاح کشور در حال جنگی میدانسند که سربازان آن بنا به گفته محسن رضایی فرمانده وقت  سپاه در موقعیتی قرار داشتند که عدم  انتخاب او به این سمت موجب لطمه خوردن به جنگ و تضعیف رزمندگانی میشد که از عملکرد میر حسین راضی بودند و نگرانی چندانی حداقل از مسایل اقتصادی برای خانواده خود نداشتند .

امام این نظر خود را به طور علنی به هیئت چهار نفره جامعه روحانیت اعلام کردند و فرمودند انتخاب غیر ایشان به عنوان ریاست جمهوری خیانت به اسلام است

هرچند امام خمینی مطابق قانون و در جایگاه ولایت فقیه میتوانستند این نظر خود را تبدیل به حکم حکومتی نمایند اما از این کار امتناع کرده و فقط به گفته خودشان از جایگاه یک شهروند عادی نظر خود را اعلام کردند .

 این نظر امام تاثیر خود را گذاشت و میر حسین موسوی به مجلس برای رای اعتماد معرفی شد  ، اما جلسه رای اعتماد به موسوی هم چندان بی حاشیه نبود گروهی موسوم به ۹۹ نفر نظر امام را اما برنتافتند و به نخست وزیر رای اعتماد ندادند اما میر حسین نخست وزیر ماند و فشار ها را که از اختلاف نظر جدی حکایت میکرد را به جان خرید و دورانی از خود به جای گذاشت که امروز از آن به دوران طلایی انقلاب یاد میشود .  

میر حسین موسوی اما بعد از رحلت امام مانند همفکرانش به حاشیه رفت اما مانند همفکرانش از حاشیه بیرون نیامد  به قدرت باز نگشت و تنها در ارگان های تشریفاتی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور عالی رییس جمهور وقت که بیشتر جنبه مشورتی داشتند تا اجرایی و عملی حضور خود را در صحنه به نمایش گذاشت حضوری سرد و کم رمق .

این روزها باز در آستانه انتخابات ریاست جمهوری باز زمزمه هایی مبنی بر کاندیداتوری ایشان است که تازگی ندارد اما آیا حضور میر حسین موسوی با استقبال نسلی روبه رو خواهد شد که چند سال پیش قصد عبور از خاتمی را داشتند و این روزها دو باره نام عبدالله نوری را مطرح میکنند و میپرسند میر حسین این چند سال را چه میکرد و آیا این روزها هیچ حرفی برای گفتن وجود ندارد که میر حسین موسوی به سکوت خود ادامه میدهد ؟ و این سکوت آیا از روی رضاست یا از روی بی اثر بودن شکستن سکوت.

به هر حال موسوی هنوز برای پدران ما میر حسین است و آنقدر از دوران خوش او سخن میرانند تا ما برای آمدن میر حسین هم دعا بکنیم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:24  توسط   | 

۳۵ سال پيش دکتر علی شريعتی قبل از يکی از سخنرانی هايش در حسينيه ارشاد از مخاطبانش خواست تا از نمايشگاه نقاشی يک زوج جوان در راهروهای حسينيه ديدن کنند. زوجی که آينده آنها را درخشان توصيف کرد. تابلوها نام حسين رهجو و زهرا رهنورد را بر خود داشت. حالا پس از ۳۵ سال کمتر کسی نام واقعی زهرا رهنورد و نام مستعار مير حسين موسوی را به ياد دارد.

در همان سال ها، جوان های نهضت آزادی و تعدادی از فعالان انجمن اسلامی پزشکان با هدايت دکتر حبيب الله پيمان جنبش مسلمانان مبارز را تشکيل دادند. به گفته دکتر پيمان در ميان آن جوانان نام مير حسين موسوی هم ديده می شد. او با نام مستعار حسين رهجو فعاليت می کرد. او آن روزها را به خوبی به ياد دارد: "بحران تشکيلاتی و ايدئولوژی سازمان مجاهدين خلق و تقابلی که با انديشه های شريعتی در حال شکل گيری بود ما را به تشکيل اين جنبش رسانده بود."

حمايت از مذهبی های سازمان مجاهدين خلق، پشتيبانی از انديشه دکتر شريعتی و حمايت از جنبش توده ای مردم ايران که در حال شکل گيری بود، سه هدفی بود که اين گروه پيگيری می کرد.

به نظر می رسيد زهره کاظمی که حالا ديگر همه او را به نام زهرا رهنورد می شناختند، فعال تر بود. خيلی ها سخنرانی او را در استاديوم امجديه هنوز به خاطر دارند. زهرا رهنورد کتاب هايی می نوشت که مورد استفاده روشنفکران دينی و چپ های مذهبی آن روزها بود. اگر چه با پيروزی انقلاب و تشکيل حزب جمهوری اسلامی موسوی به حزب جمهوری اسلامی پيوست.

با تشديد اختلافات بين انقلابيون و تعيين خط و مرزهای جديد رابطه مير حسين با "نهضت فرهنگی اسلامی" که او به همراه محمد جواد باهنر، دکتر پيمان و خانم صفارزاده در سال ۱۳۵۵ از بنيان گذارانش بود، قطع شد و با نخست وزيری وی زهرا رهنورد هم راه همسرش را رفت. پس از ۳۰ سال وقتی نظر پيمان را در باره مير حسين موسوی می پرسم، "او را چپ مذهبی سال های ۵۰ می داند." اما برخی ديگر بر اين باورند که او به جناح راست چپ مذهبی تعلق دارد.

اختلاف در ميان انقلابيون

با رياست جمهوری بنی صدر، در فهرست وزرايی که محمد علی رجايی به عنوان نخست وزير ارائه داد، نام سه نفر ديده می شد که مورد توافق رئيس جمهور نبودند. محسن نوربخش به عنوان وزير اقتصاد، مير حسين موسوی به عنوان وزير خارجه و بهزاد نبوی به عنوان وزير مشاور در امور اجرايی. جلسه ای در دفتر بنی صدر و با ميانجيگری روحانيت مبارز که آن روزها از بنی صدر حمايت می کردند، برای حل اين اختلاف تشکيل شد. به گفته نوربخش بنی صدر با بهزاد نبوی چون عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بود و با مير حسين موسوی چون در روزنامه جمهوری اسلامی مقاله می نوشت و او را آدم بد اخلاق و ناسازگاری می دانست و همينطور با خود نوربخش که او را از پيش از انقلاب می شناخت ، مخالفت کرد.*

سرانجام در آن جلسه تنها بر بودن بهزاد نبوی در فهرست کابينه توافق شد. نوربخش هم به عنوان معاون وزير اقتصاد به همکاری با دکتر نمازی راضی شد .

روز ۳۰ خرداد سال ۶۰ و فرار بنی صدر و دامادش نوبری که رئيس کل بانک مرکزی بود، نوربخش از وزارت اقتصاد و دارايی وارد بانک مرکزی شد. به خوبی به ياد داشت وقتی کشوی ميز رئيس کل بانک مرکزی را باز کرد، چند گلوله فشنگ در آن ديد. همچنين در سقف اتاق جای برخورد چند گلوله ديده می شد.

با رئيس جمهور شدن رجايی و نخست وزيری محمد جواد باهنر ، سرانجام مير حسين موسوی به عنوان وزير خارجه منصوب شد. اما او تنها سه ماه در آن وزارتخانه ماند.

پس از انفجار نخست وزيری و کشته شدن نخست وزير و رئيس جمهوری در هشتم شهريور ماه همان سال ، ايت الله خامنه ای به عنوان سومين رئيس جمهور سوگند ياد کرد . بعد از يکسری رفت و برگشت های فراوان و اصرار رهبر فقيد انقلاب بر نخست وزيری مير حسين موسوی ، سرانجام رئيس جمهوری بر خلاف ميلش تن به پذيرش آن داد . اما تصميم گرفت که در باره انتخاب وزراء کوتاه نيايد .

فهرست وزرای مير حسين موسوی نشان می دهد که او در بسياری از وزارتخانه های کليدی ناچار به پذيرش نظر رئيس جمهور شده بود. احمد توکلی وزير راه، مرتضی نبوی وزير پست و تلگراف، حبيب الله عسگر اولادی وزير بازرگانی، ولايتی وزير خارجه، علی اکبر پرورش وزير آموزش و پرورش، رفيق دوست وزير سپاه و غفوری فرد وزير نيرو. به خوبی مشخص بود که سنگينی وزنه به جمعيت موتلفه و جناح راست سنتی تعلق داشت. جناحی که مير حسين موسوی هرگز رابطه خوبی با آنها نداشت.

تقسيم قدرت

طرز فکر بسياری از اعضای دولت با نخست وزير فاصله داشت. نخستين سخنرانی مير حسين موسوی در برابر نمايندگان مجلس، نشان داد که با چالش بزرگی روبرو خواهد بود. هم در دولت و هم در جاهايی مثل اتاق بازرگانی که کاملا در اختيار راست های سنتی و جمعيت موتلفه و بازار قرار گرفته بود.

در دولت قبلی "خير"، سازمان برنامه را به بهانه اين که سازگاری با نظام جديد ندارد، تعطيل کرد و "دوزدوزانی" وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، هم وزارتخانه تحت امرش را به همين بهانه.

محمد طبيبيان نخستين روز ورودش به سازمان برنامه را به خوبی به ياد دارد: "از پنجره های طبقات مختلف سازمان تمام پرونده ها و گزارش های کارشناسی را که تنها توليد اين مرکز بود ، بيرون می انداختند و می خواستند آنها را بسوزانند. به بهانه اين که برخی اسناد آمريکايی در ميان آنها وجود دارد . " پبش از اين قرار بود اين سازمان را تعطيل و ساختمانش را به بيمارستان تبديل کنند .

مير حسين موسوی در نخستين سخنرانی اش در برابر نمايندگان مجلس خواستار يک سازمان برنامه قوی شد. محتوای سخنانش اعتقاد او را به کلان نگری و نظم در اداره امور نشان می داد . چيزی که محمد بانکی رئيس سازمان و برنامه آن زمان ، با تعجب و شگفتی از آن ياد می کند : " ذهنش منسجم به نظر می رسيد و مصر بود که از طريق برنامه ريزی و تقويت سازمان برنامه کارها را پيش ببرد . "

بينش اجتماعی و اقتصادی موسوی عدالت پروری بود . بانکی در باره او توضيح می دهد : "به نظر موسوی بازار سنتی و بازاريان وارد حوزه سياسی شده ، کمتر به عدالت و روش های علمی توجه داشتند . او به دنبال ايجاد ثروت از طريق توليد بود و بازاريان به فکر خريد وفروش و واردات و افزايش ثروتشان بودند ." پدر مير حسين يکی از بازاريان مهم و از جمله کسانی بود که در زمينه واردات چای کار می کرد . از همين رو او از نحوه عمل بازاريان و مناسباتشان به خوبی آگاهی داشت .

هر چند برخی از انقلابيونی که بر مسند قدرت نشسته بودند، به قول محمدعلی نجفی وزير آموزش و پرورش دولت موسوی، "نام کارتابل را نشنيده بودند و معنای "پاراف کردن" را نمی دانستند، اما اختلاف نظرهای اقتصادی –سياسی بين آنها به خوبی بارز بود. نجفی می گويد: "در ابتدای پيروزی انقلاب يک تز و الگوی اقتصادی روشن نداشتيم. اما دو جريان عمده در ميان انقلابيون در اين باره وجود داشت. گرايش معروف به بازار و جريان راست سنتی که اقتصاد را محدود به يکسری فعاليت های تجاری و بازاری می ديدند و ديدگاهی بين بنيان های توليد و روابط علمی بين اجزای مختلف يک اقتصاد نمی ديدند و گرايشی که از يک اقتصاد برنامه ريزی شده دولتی حمايت می کردند. افرادی مسلمان و مبارز با خميرمايه اقتصاد دولتی و برنامه ريزی شده. عده زيادی ازروحانيون و غير روحانيون مذهبی و اسلامی اين طيف را نمايندگی می کردند. کارگزاران اقتصادی دولت مهندس موسوی عمدتا از اين گرايش بودند و آقای هاشمی هم کم و بيش از اين گرايش دفاع می کردند. به همين دليل بعضی از راست ها می گفتند زير عمامه ايشان داس و چکش پنهان شده است."

پول مهمترين اختلاف

نجفی که در دولت خاتمی رئيس سازمان برنامه بود ، دقيق تر به موضوع اشاره می کند: "در دولت موسوی افرادی با تفکرات متفاوت وجود داشتند . توکلی وزير کار با ديدگاه های بشدت بسته و تنگ، که با نظرات امروزش به شدت تفاوت دارد، ناطق نوری وزير کشور کابينه دوم موسوی، عسگراولادی در وزارت بازرگانی و پرورش در آموزش و پرورش (اين دو عضو هيات رئيسه جمعيت موتلفه بودند). در بخش سياسی، اجتماعی و اقتصادی دولت موسوی انسجام نداشت. گروهی چون جمعيت موتلفه که دارای پايگاه و نفوذ اقتصادی خاصی در بازار سنتی بود، با ابزارهايی که داشتند، هر کجا که می خواستند به دولت فشار می آوردند. بخشی از روحانيون هم همينطور. آنها از نظر اقتصادی بيشتر متمايل به اقتصاد سنتی و بازار بودند و آن را تجويز می کردند. البته غير از آن هم شناختی از اقتصاد نداشتند. برخی از آنها اقتصاد دولتی را مترادف مارکسيسم و سوسياليسم می دانستند و به شدت از آن می ترسيدند. در چنين پروسه ای تصميم گيری بسيار کند و زمان بر بود. جنگ هم روپوشی بود برای اين عدم انسجام و ناتوانی. چند استاد اقتصاد به دولت دعوت شدند تا بحث هايی در حد شناخت اقتصاد و روش های برنامه ريزی را برای دولت و نمايندگان مجلس توضيح دهند. يک آموزش غير مستقيم برای وزراء تا با مفاهيم اقتصادی آشنا شوند."

بازسازی نظم و برنامه ريزی

با شروع سال ۶۱ دکتر بانکی رئيس سازمان برنامه با کمک برخی استادان اقتصاد که به نظام جديد باور داشتند ، تصميم به نوشتن نخستين برنامه پنج ساله جمهوری اسلامی کردند. برنامه ای که به گفته طبيبيان ، به زحمت قابل تهيه بود. بسياری از اسناد و مدارک مورد نيازآن را نابود کرده بودند و يا برخی از کارشناسان آنها را برای جلوگيری از نابودی با خود برده بودند.

او می گويد: "با حمايت مهندس موسوی و زحمات دکتر بانکی کارشناسان سازمان برنامه دوباره دور هم جمع شدند. اما برخی گروه های سياسی و تشکل ها که در امور مديريتی دخالت می کردند و مانع می شدند اکثر آن کارشناسان به کار خود برگردند . آنها در حد غير قابل تصوری مانع پيشرفت امور بودند."

اما ترکيب هيات دولت و نمايندگان مجلس به گونه ای بود که به نظر نمی رسيد بتوان به آن برنامه دل بست و آن را عملی کرد . روغنی زنجانی اين صف آرايی را به خوبی به ياد دارد: "در دولت برخی از همين آقايان راست با آن مخالف بودند و می گفتند هر کس دندان دهد نان هم می دهد و برنامه ريزی يعنی دخالت در کار خداوند. عده ای از همان ابتدا مخالف سازمان برنامه بودند و اين نگاه به خاطر بد بينی نسبت به رژيم شاه بود. البته در مجموع قدرت نخست وزير بيشتر بود. اما مخالفين يک اقليت قوی بودند که در خيلی جاها مشکل ايجاد می کردند."

اما به نظر نمی رسد که قدرت نخست وزير بيشتر از مخالفان بود . تلاش دکتر بانکی اين بود که سازمان برنامه و نيروهای قابل اعتماد را احياء و جذب کند. مخالفين از طريق برخی مقامات سازمان و انجمن اسلامی آن نسبت به بانکی بدبين شدند. هر چند درگيری بين وزرای انجمن اسلامی وزارتخانه ها در آن زمان زياد بود. دکتر بانکی انجمن اسلامی سازمان برنامه را تعطيل کرد و ديگر در آن انجمن اسلانی پا نگرفت. اما در نهايت دکتر بانکی تحت فشارهای بسيار ترجيح داد که از ادامه کار منصرف شود، برنامه نوشته شده عملياتی نشد و سازمان برنامه در اين باره عقب نشينی کرد.

زنجانی که پس از رفتن بانکی رئيس سازمان برنامه و بودجه شده بود، می گويد: "با اين همه مخالفان دولت که در دولت هم نماينده داشتند، به دليل نوع برداشتی که از اسلام و سنت داشتند و همچنان هم ادامه دارند، به همه روش ها در کارهای اجرايی دولت دخالت می کردند. گاهی اوقات اين افراد و برداشت های شان قابل فهم و درک نيست. به نظر می رسد تفکرات و خواسته های آنها متعلق به دوره برده داری است. آنها اصلا درک درستی از اقتصاد مدرن و آزاد نداشتند و ندارند. تفسيری که آنها از اقتصاد آزاد می دهند با آنچه که اقتصاد آزاد می دهد و همين طور تفسير آنها از نقش دولت، به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. آنها فقط می خواستند کوپن نباشد اما چه چيزی جايگزين آن شود، حرفی برای گفتن نداشتند."

سانسور يا رودربايستی

با ادامه جنگ، کاهش درآمدهای نفتی کشور و بروز مشکلات، به نظر می رسيد برخی دچار ياس و نواميدی شده بودند. اين احساس به دولت هم رسيده بود. تقريبا همه وزراء نسبت به ادامه جنگ انتقادهايی داشتند. اما در جلسات رسمی هيات دولت همه با ادامه جنگ موافق بودند و با شور و شوق می گفتند جنگ بايد با شدت ادامه پيدا کند. روغنی زنجانی توضيح مفصل تری در باره اين رفتار وزراء می دهد: "يک اتاقی در پشت محل برگزاری جلسات هيات دولت بود که وزراء برای سيگار کشيدن، تماس با دفترشان و يا با خانواده و يا برای صرف چای به آنجا می رفتند. در آن اتاق وزراء به صورت واقعی نظراتشان را در باره جنگ مطرح می کردند. اما ۱۰ متر آن طرف تر در محل برگزاری جلسات هيات دولت بر ضرورت ادامه جنگ صحبت می کردند و آيه قرآن و حديث هم برای تائيد گفته هايشان می آوردند. نمايندگان مجلس هم همينطور بودند. نطق های پيش از دستور آنها در دفاع از ادامه جنگ بود. اما تک تک که با آنها صحبت می کرديد، می گفتند با اين همه هزينه و حمله، وضع جنگ اميدوار کننده نيست، تجهيزات کافی نداريم و مشکل خريد اسلحه وجود دارد و از ادامه جنگ انتقاد داشتند. هيچ کس با صراحت و شفافيت صحبت نمی کرد. اين موجب فريب مقامات بالاتر می شد. موسوی به عنوان نخست وزير از شجاعت و صراحت تقدير می کرد. اما همه درگير خود سانسوری بودند. او نمی توانست نظر مخالف دولت را در باره جنگ به صورت رسمی بيان کند. اما معمولا نتايج گزارش سازمان برنامه و نظرات وزراء را به بالا گزارش می داد. بارها اين مخالفت ها با ادامه جنگ را با سران سه قوه در ميان می گذاشت و می گفت که دولت برای تامين خواسته های فرماندهان نظامی سپاه و ارتش و بودجه هنگفت جنگ، با مشکل مواجه است."

به گفته روغنی زنجانی يک روز ميرحسين موسوی در جلسه هيات دولت يک مداد را در دستش گرفت و آنقدر فشار داد تا شکست. بعد رو به بقيه گفت: "اين مداد آستانه تحمل مشخصی دارد. ما هم بايد بدانيم آستانه تحمل نظام و لحظه فروپاشی آن کجاست. تنها در اين لحظه بايد احساس خطر کرد و نبايد شرايط را ياس آور نشان داد."

يکی ديگر از ويژه گی های موسوی روحيه لطيف و شاعر مسلکی است که در اداره امور اجرايی کشور داشت. روحيه ای که برخی ها آن را يک نقطه ضعف می دانستند. مسعود نيلی معاون اقتصادی آن زمان سازمان و برنامه، اين روحيه را به خوبی به ياد دارد: "توجهی به آمار و ارقام نداشت و عاطفی بود و احساسی عمل می کرد."

همسرش زهرا رهنورد هم در يکی از نوشته هايش که در همان سال ها در "جنگ سوره" که توسط حوزه هنری منتشر شد، تصويری از روحيه شاعر مسلک و حساس همسرش می دهد. البته او اين روحيه را موجب اميد به آينده می دانست: "در روزهايی که فشار و خفقان ستمشاهی به اوج خود رسيده و احساس ياس و نوميدی در ميان همه رواج يافته بود. يک روز سرد زمستانی همراهم (موسوی) از پنجره يک شاخه گل سرخ را در حياط خانه مان به من نشان داد که خود را به زحمت از زير برف بالا کشيده بود. رو به من گفت: "هميشه می توان در سردترين لحظات به آينده ای بهتر اميد داشت" .(نقل به مضمون)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:22  توسط   | 

در جلسه سوم بازنگری قانون اساسی که در خرداد ماه 1368 برگزار شد، آیت الله خامنه ای ، رئیس جمهور وقت و مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر به بیان دیدگاههای خود پیرامون اصلاح موادی از قانون اساسی در خصوص اختیارات رئیس جمهور و نخست وزیر پرداختند که نظر به اهمیت تاریخی این مباحث، پارسینه آن را منتشر می کند.

متن کامل سخنرانی ها بدین شرح است
:

ميرحسين موسوي-بسم الله الرحمن الرحيم ، بنده در مخالفت با آن طرح اول و موافقت با طرح دوم صحبت ميكنم.

در مقدمه صحبت جا دارد كه برادران مكرر مطرح ميكنند كه ما تعجب ميكنيم، تعجب ميكنيم. بنده هم از صحبت برادراني كه تعجب ميكنند كه چرا ميگوئيم ديكتاتوري، تعجب مي كنم. مگر اينها تاريخ جهان سوم و جهان معاصر را مطالعه نكرده اند؟ ما چند نفر داريم از رؤساي جمهور كشورهاي جهان سوم كه قدرتهائي ر در دست خودشان تمركز دادند و حتي در انقلاباتي شركت جستند و در نهايت تبديل به يك ديكتاتور شدند، رئيس جمهور مادام العمرشدند.
آيا تعجب ندارد كه ما در اين زمينه دقت بكنيم؟ آيا تعجب نيست كه ما به اين مسأله توجه نكنيم و هيچ اشاره به اين مسائل نكنيم؟ آيا وقتيكه صحبت ميشود كه ما توجه بكنيم و اين خطرات را دريابيم. اين مسأله تعجب آور است؟ و جا دارد كه مثل جناب آقاي نوري من بگويم كه نمي فهمم واقعاً اين مسائل را كه چگونه اين مسأله ديده نميشود، ما در كشورهاي اسلامي داريم، در دوره ضياءالحق داريم، در تونس داريم، درجاهاي مختلف داريم و افراد گوناگوني هم داريم كه با رأي هم روي كار آمدند يا با يك انقلاباتي روي كار آمدند و عملا بعد از يك مدتي به خاطر تمركز قدرت در دست خودشان و اينكه بر همه اهرمها سوار بودند هم رأي ساختند، هم تمام نظام را قبضه كردند و هم نيروهاي مادام العمر شدند. در صحبت‌هايمان قبلا من ديدم كه در صحبت موافق و مخالف به الگوهاي خارجي توجه شده. توجه كردن به الگوي عيب نيست. ما بايد به آن الگوها توجه بكنيم و فكر ميكنم در توجه كردن به آن الگوها با تمام تفاوتهائي كه نظام ما با نظام‌هاي ديگر دارد. ممكن است ما را در امر تصميم گيري بسيار كمك بكند.
شما در رابطه باين مسأله تكيه كردن روي رياست جمهوري يا تكيه كردن در نظام پارلماني يا كابيه اي ، خواهيد ديد كه الگوهاي مشخصي در دنياوجود دارد. بعضي از آنها كمتر خطرزا بوده بعضي ها بيشترخطر ايجاد كرده و در جهان ضرر ايجاد كرده .ما مثبت ترين چهره ظاهراً از نظر نظام رياستي در آمريكا مي بينيم.غير از آمريكا كجا اين نظام موفق بوده؟ در آمريكاي لاتين ، در آسيا، در آفريقا كجا موفق بوده؟ جز اينكه تكيه بر يك چنين روشي منجر به ايجاد بدترين ديكتاتوري‌ها در جهان شده؟ بله نظام انگليسي و اروپائي را هم در اروپا داريم، اروپا دائم درصد سال گذشته از الگوئي كه در آمريكابوده فرار كرده.

 خود فرانسه را نگاه كنيد كه يك حالت ميانه اي نسبت به الگوي انگلستان و آمريكا دارد. هفتاد سال است، گاهي اختيارات نخست وزير و گاهي رئيس جمهور را اين طرف وآن طرف ميكنند، ولي مردم فرانسه هيچگاه اختيار كامل به رئيس جمهور نداده اند. در حاليكه رسانه هاي عمومي ، دستگاهها، نهادهائي كه ميتواند حكومت دموكراسي را نگه دارد، حكومت پارلماني را نگه دارد، در اين كشورها عميق است گسترده است و سابقه ديكتاتوري از نوع شرقي در اين كشورها كمتر بوده. متأسفانه ما از اين نظامها بيشتر برخوردار بوده ايم و در آن كشورها با احتياط با مسأله برخورد ميكنند.
حتي در سالهاي اخير، مسأله اين جمهوري‌هاي آخر كه الان ما نوعش را در فرانسه مي بينيم، خوب نسبتاَ يك چيز جديدي است ولي الان هم آنها فكر نكرده اند كه مردم فرانسه ديكتاتوري را مي پذيرند، در نتيجه با همين استدلالي كه حاج آقا الان مي‌فرمودند، به اين‌دليل اينها خواستندكه همه اختيارات را دست رياست جمهوري بدهند براي اينكه فرانسه را سريع ترپيش ببرد.
و آيا در اين كشورهائي كه اينقدر محتاطانه نسبت به دادن قدرت به يك فردعمل كردند، آيا اين محتاطانه عمل كردن باعث عدم پيشرفتشان شده؟ باعث عدم رشدشان شده؟ آيا ژاپن امروز قوي پيش نميرود؟ اروپاپيش نميرود؟ كشورهاي ديگر از نظر صنعتي ، فني ، اقتصادي و نظير اينها پيش نيمروند؟ ما ارتباط كاذب بين جمع كردن زياد از حد اقتدار دست‌يك‌فرد و پيشرفت كشور به وجود نياوريم. اقتدار زياده از حد باعث‌عقب افتادگي‌ يك‌ كشور ميشود، پيشرفت كشور نميشود، اگر اقتدار زياد در دست يك‌فرد ميتوانست براي يك كشور خوشبختي و پيشرفت بيافريند ما در زمان پهلوي بايستي پيشرفته ترين كشور جهان مي‌بوديم.
چرا كه همه قدرتها دست شاه بود. آن اقتدار ميتوانست همه چيز را در اينجا بكند. اينكه ما فكر بكنيم حاكميت اسلام هست، ارزشهاي اسلامي هست، مردم بيدار هستند، بله خوب اينها نعمت هائي است كه بر اثرمبارزه مردم به دست آمده، به همين دليل مجلس خبرگان اول با بدبيني نسبت به تمركز قدرت نگاه ميكرد، چه اتفاقي افتاده كه ما در اين ده سال اين بدبيني را نسبت به اين تمركز قدرت تا اين حد زياد داريم‌ از دست ميدهيم؟ ما ميگوئيم تمركز به اندازه كافي بايد باشد، جائي اين مسؤوليت بايد متمركز باشد كه از آنجا بشود سؤال كرد، قدرت و اقتدار جائي بايد باشد كه بشود از آنجا مسؤوليت خواست و اگراين اختيارات در جائي تمركز پيدا بكند كه قدرت سؤال نباشد خوب يكسال ، دو سال ، پنج سال ، ده سال ، ما كه قانون اساسي را براي يك فرد نمي‌نويسيم ، كساني هم كه قانون اساسي درمجلس خبرگان اول نوشتند ، يقيناً فكر نميكردند كه قانون اساسي را براي دو سال ، سه سال يا ده سال مي نويسند.
ما براي مدتهاي مديدي مي نويسيم. من فكر ميكنم تجربه بني صدر را ما بايد از آن ساده رد نشويم همان چند ماه اول حكومتش دنبال يك رفراندوم بود. رفراندوم براي چه؟ سر مقاله ميزان حتماً يادمان هست كه اين مسأله را به صورت عيان در رابطه با رفراندوم و برگشت به آراء مردم، مطرح كردند. براي چه؟ براي از بين بردن پايه هاي حكومت اسلامي، پايه هاي جمهوري اسلامي. مي گوئيم اين قضيه موفق نشد. ولي ما بالاخره نمائي از خطر را در كشور خودمان لمس كرديم. به هرحال من به ذهنم ميايد كه اولا تمركز اقتدار جائي بايد باشد كه دائم آن نقطه و آن كانون و آن فرد بتواند به سؤال كشيده بشود .اگر ضعيف عمل كرد، سريع كنار گذاشته بشود. خوب ما به رئيس جمهور رأي داديم، چهارسال. هشت سال آمد كار كرد وسطش ضعيف بود، خوب عمل نكرد و ضعف هاي گوناگوني داشت.
عملا در نظام به اين سادگي كه رئيس جمهور كنار گذاشتن كه كار راحتي نيست. بحث همان مسأله رأي مردم و آمدن مردم به صحنه است براي يك رئيس جمهور. حالا ما بيائيم بگوئيم كه بعد از يك مدتي در برنامه هاي اقتصادي، در برنامه هاي سياسي، در گفتگو با خارج، در قراردادهاي بين المللي، او خوب عمل نكرده ، ماآني او را برداريم، كنارش بگذاريم ،فرد ديگري را بياوريم . عملا از اين نظر هم من فكر ميكنم يك ضعفي را احتمالا دچارنظام ما خواهد كرد. ما فكر ميكنيم كه اولا تمركز را خوب معني بكنيم، تمركز به اعتماد من با توجه به تجربيات اين هفت، هشت سال گذشته، برميگردد يكي به مسأله وزراء و اينكه در قانون اساسي فعلي ابهام زدائي بشود و معلوم بشود كه سياستگذاري كجا است؟
آيا اين ساستگذاري‌ در شوراي سياستگذاري بايد صورت بگيرد؟ در شوراهاي گوناگون كه از طرف دولت يا از طرف رؤساي محترم سه قوه تشكيل ميشود. تمركز پيدا ميكند؟ يا مشخص است كه جاي اين سياستگذاري اجرائي در داخل دولت است وهمچنين آيا وزراء در مقابل رئيس جمهور، نخست وزير و مجلس بايد پاسخگو باشند يا به دو كانون ، مجلس و نخست وزير پاسخ بگويند؟ خوب اينها روشن بشود، من فكر مي‌كنم مسأله تمركز حل شده است.
با يك اصلاحات جزئي درقانون اساسي مشكل ما از نظر تمركز و مقدار اقتداري كه دولت بر اساس آن ميتواند كار بكند، به اعتقاد من حل شده است ، بيشتر از آن را ما فكر مي‌كنيم خلاف مصلحت باشد كه ما عملا در اينجا راجع به آن تصميم بگيريم، تصميمي كه در آينده يقيناَ اختيارش دست ما نخواهد بود. اين تيري است كه مارها مي كنيم، بعداً نميدانيم كه چه نوع مصاديقي ميتواند پيدا بكند؟ به هرحال اين مسأله انتخاب راه اول بسيار خطرزا است.

بعد از نطق میرحسین موسوی، آیت الله خامنه ای، دیدگاه خود در خصوص لزوم اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات رئیس جمهور را چنین بیان کردند:

بسم الله الرحمن الرحيم. تفاوتي كه بين دو طرح هست در اهميت دادن يا ندادن به انتخاب مردم است چون در هر دو طرح رئيس جمهور با آراء مستقيم مردم انتخاب ميشود در طرح اول به رأي مردم و انتخاب مردم اعتنا ميشود و بر طبق آن انتخاب اختيارات و اقتدارات لازم به رئيس جمهور داده ميشود.
در طرح دوم رئيس جمهور انتخاب ميشود بعد همانطوري كه جناب آقاي مشكيني و بعضي از آقايان ديگر فرمودند همه آنچه را كه با انتخاب مردم براي او ممكن بود پيش بيايد ، از او ميگيرند و به يك فرد ديگري ميدهند و به او هم ميگويند تو آنجا بنشين و تماشا كن! اين كه در بيانات بعضي از برادران عزيز مخالف طرح اول ، گفته شد كه رئيس جمهور سمبل اقتدار است ، نه ، در طرح اول رئيس جمهور سمبل اقتدار است و در طرح دوم رئيس جمهور هيچ اقتداري ندارد و نخست وزير سمبل اقتدار است.
من احساس ميكنم كه برادران عزيز طرفدار طرح دوم دارند با تمسك به يك شبهات واهي و سست يك حق مسلم مردم را از آنها سلب ميكنند البته بدون اينكه سوءنيتي باشد فقط بر اساس اينكه در ارزيابي و برآورد آنچه كه ممكن است پيش بيايد دقت عمل به خرج نميدهند. براي مديريت يك نظام دو عامل اصلي وجود دارد يكي عبارت است از مدير مقتدر داراي اختيار يكي هم تضمين هاي لازم براي اينكه با اقتدار اين مدير ، حقوق اساسي مردم تضيبع نشود و اين فقط در طرح اول امكان پذيراست كه حالاعرض خواهم كرد.
برادران در ضمن صحبت هايشان اشاره كردند كه وقتي نمايندگان مردم رئيس قوه مجريه را معين كردند مثل اين است كه مردم معين كرده اند نه ، انصافاً اينجور نيست زيرا كه رأي نمايندگان مجلس در همه مسائل رأي مردم نيست و اين چند سال هم در موارد متعددي اين را ما توانسته ايم بفهميم.
رأي مردم يك امتياز بزرگ دارد و آن اين است كه وقتي مردم احساس كردند كه فردي را براي رياست كشور و اداره‌ كشور دارند معين ميكنند و خود آنهاهستند كه به او مسؤوليت ميدهند ، طبيعتاً هم‌ محبت‌آن مسؤول‌ را در دل‌ مي‌گيرند و هم احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به حمايت از او ميكنند. ما بدون كمك و حمايت مردم نميتوانيم هيچ كار بكنيم وهيچ دولتي بدون اين پشتوانه قادر به كار نخواهد بود.
رئيس جمهور وقتي كه متكي به آراء مردم است با مردم مثل يك موكليني كه وكيلي را معين كردند ، حرف ميزند و از آنها كمك ميخواهد مردم هم عيناً همين احساس را نسبت به او دارند و من تصور ميكنم مسأله مردمي بودن نظام را كه يكي از مهمترين مظاهرش همين است كه رئيس كشور را خود مردم انتخاب خواهند كرد اين را ما به آساني از نظام جمهوري اسلامي سلب نكنيم ، مصلحت نيست. به نظر ميرسد كه بي اختيار كردن مردم در زمينه هاي گوناگون سياسي يك نظام ، از همين جاها شروع ميشود و اين يك زاويه بسيار خطرناكي است‌كه ما بيائيم مردم را كه در صحنه بايد حضور داشته باشند. بايد اختيار داشته باشند و مهمترين كارها را آنها بايد به عهده بگيرند به اين ترتيب از صحنه خارج بكنند. گفته شد كه «خطر ديكتاتوري د رچنين رئيس جمهوري هست» من در اين زمينه مقداري ميخواهم صحبت بكنم.
البته جناب آقاي مؤمن مطالب خوبي را در اين مورد فرمودندكه منهم آنها را تأييد ميكنم و يك چيزي هم بر بيانات اخير ايشان اضافه ميكنم و آن اين است كه خطر ديكتاتوري آن نخست وزيري كه متكي است به اكثريت مجلس و اهرمهاي جلب قلوب اكثريت مجلس را مثل پول و امكانات در دست دارد، خطر ديكتاتوري اين نخست وزير كمتر نخواهد بود از خطرديكتاتوري آنچنان رئيس جمهور. عيب كار اين است كه ما هميشه با وضع موجود مقايسه ميكنيم ، نخست وزيرها كه هميشه مثل آقاي مهندس موسوي نخواهند بود كه خوب ديانت ايشان و نجابت ايشان…يك روز يك نخست وزيري بيايد از امكانات اقتداري سياسي خودش بخواهد استفاده بكند و عده قابل توجهي از نمايندگان مجلس‌را به‌ نحوي از انحاء به خودش‌جلب بكند و يا آنها را با سياسي كاري قانعشان بكند نه اينكه اكثريت نمايندگان ممكن است از آب بد در بيايند نه، اصلا ميشود اذهان اينها را قانع بكند و اكثريت را پشت سرش داشته باشد ديگر با اين نخست وزير هيچ كاري نميشود كرد ، يعني هيچ اهرمي عليه او ديگر وجود ندارد.
خوب ، در مورد ديكتاتوري ، من يك مقدار بيشتر صحبت بكنم. رئيس جمهوري كه با آراء مردم انتخاب شده (تا كنون آنچه كه از مباحث مطرح شده در اين جلسه و بحث هاي كميسيون به دست آمده) ما چهار عامل كنترل براي اين رئيس جمهور داريم: اول زمان است، «چهارسال» كه اگر اين چهار سال را خوب عمل كرد خواهد شد 8 سال. جلسه قبل برادرها به سلطنت ها نميدانم به پادشاهان و اينها تشبيه كردند.
من ميگويم سلاطيني هم كه بعداً به ديكتاتوري كشيدند ، در آن چند سال اول با مردم تا كردند ، آن چند سال اول (چهار سال) زماني نيست كه يك رئيس جمهوري فرصت‌ پيدا بكند كه ديكتاتوري بكند. بنابراين خود نفس تعيين زمان كه بالاخره بيش از 8 سال (يعني بيش از دو دوره) قابل تكرار نيست اين بهترين اهرم براي حفاظت از ديكتاتوري است. عامل دوم رهبر است. همين حالا در كميسيون رهبري ( كميسيون يك ) برادرها ظاهراً تصويب كردند كه رهبر حق عزل و نصب رئيس جمهور را دارد. ديگر از اين بالاتر ما چه ميخواهيم؟ يك دستگاهي بالا سر رئيس جمهور وجود دارد. عامل سوم قوه قضائيه است همين حالا هم در قانون اساسي ما هست.

عامل چهارم مجلس است كه بعضي از برادرها اشاره كردند هيچ مانعي ندارد كه ما بگوئيم مجلس در شرايط خاصي رئيس جمهور را مورد سؤال بلكه استيضاح قرار ميدهد مثلا دو سوم مجلس ، اگر رئيس جمهور را مورد استيضاح قرار دادند و او نتوانست از خودش دفاع بكند او را به استعفا موظف خواهند كرد. آن رئيس جمهوري كه دو سوم مجلس با اول مخالف باشد، آن رئيس جمهور قادر بر هيچ كاري در كشور نخواهد بود اين به اعتقاد ما هيچ اشكالي ندارد كه در مصوبه بيايد و اينها…
برادرها گفتند كه شما با اين كار ( استيضاح ) رئيس جمهور را سبك ميكنيد! خوب دو جور استيضاح داريم: يك جور آن استيضاحي است كه در طرح دوم نسبت به نخست وزير هست ، بلي آن سبك كننده است. هر روز با امضاء 15-20 نفر نماينده ميشود نخست وزير را به مجلس خواست و نخست وزير به مجلس ميآيد ، آنجور را ما درباره رئيس جمهور نميگوئيم.
ما ميگوئيم در شرايط خاصي مثلا اكثريت مطلق ، دو سوم ، سه چهارم نمايندگان امضاء بكنند و رئيس جمهور را بخواهند اگر واقعاً رئيس جمهور كارش به آنجاكشيد ، مجلسي كه از لحاظ تعيين كنندگي هيچ رابطه اي هم با رئيس جمهور ندارد ، به اين ترتيب ميتواند رئيس جمهور را به مجلس بكشاند و از او استيضاح بكند. البته اين نكته را هم من اضافه بكنم طرح اول باطرح رياستي فرق دارد ، آن طرح رياستي پرزيدنت شال يا پرزيدنت سيال كه در كتابهاي‌ حقوق رايج دنيا وجود دارد و آن روز برادرها مي‌گفتند ، با اين به كلي متفاوت است. در طرح رياستي يا پرزيدنت شال كه در دنيا معمول است ، رئيس جمهور ، رئيس نيروهاي مسلح هم هست شما در هيچ جاي دنيا پيدا نميكنيد كه رئيس جمهور رئيس قوه مجريه باشد و نيروهاي مسلح از تحت اختيار او خارج باشد. رئيس جمهور حتي تعيين كننده رئيس قوه قضائيه است.
ما اينها را در طرح اول به رئيس جمهور به هيچوجه نميگوئيم و ادعا نميكنيم اينها دست رهبر است هم نيروهاي مسلح وهم تعيين رئيس قوه قضائيه ، بنابراين به كلي متفاوت است. برادرها ذكر كردند كه در جهان سوم هر جا كه رئيس جمهور در رأس كار هست ، آنجا به ديكتاتوري منتهي شده. آن روز در كميسيون آقاي نوري يك پاسخ خيلي خوبي به همين اشكال دادند نميدانم امروز چرا آن را تكرار نكردند؟ ايشان ميگويند كه در جهان سوم شما كدام كشور را سراغ داريد كه رئيس جمهور با يك انتخابات حقيقتاً مردمي مثل كشور ما ، بر سر كار آمده باشد و به ديكتاتوري منتهي شده باشد؟ چنين موردي را اگر سراغ داريد بفرمائيد اين جاهايي كه شما مشاهده مي‌كنيد كه رئيس جمهوري آمده و به ديكتاتوري و مادام العمري منتهي شده ، غالباً كساني هستند كه يا با كودتاي نظامي سركار آمده اند يا خودشان هستند يا اعقابشان هستند يا با حاكميت يك حزب بر سر كار آمده اند ، يك حزبي آمده مملكت را قبضه كرده. خود حزب در درون خودش يك رئيسي هم معين كرده و مردم هم اصلا كاري نداشته اند.

مثل غالب كشورهاي سوسياليستي كه از اين قبيل است بعد هم رئيس جمهور مادام العمر شده اند. آنجايي كه مردم در صحنه باشند چنين چيزي وجود ندارد. بعد هم شما چرا فاشيست‌ترين كشورهاي دنيا مثل اسرائيل و رژيم اسرائيل كه به اصطلاح همين رژيم كابينه اي است (يادر افريقاي جنوبي ) خوب آنها دارند سخت ترين ، سياهترين روشهاي فاشيستي دنيا را اعمال مي‌كنند. خوب‌ مسأله ديكتاتوري و اعمال روشهاي فاشيستي ارتباطي به اين ندارد كه آنطرف اسمش رئيس جمهور يا نخست وزير باشد ، به كابينه يا آراء مردم ارتباط داشته باشد ، اين بسته به كيفيت افكار مردم ، روشهاي مردم ، خود آن اشخاص است.
اسم بني صدر آورده شد كه به رهبري تنه مي زد ، جناب آقاي مؤمن اشاره كردند. بني صدر در زماني اين كارها را مي‌كرد كه اين تمركزي كه شما ميگوئيد وجود نداشت او به خاطر خصلتهاي خودش بود كه دنبال ديكتاتوري بود و ما بعد از انقلاب نخست وزيري را هم داشتيم ديگر كه دنبال ديكتاتوري باشد ، نخست وزيري كه از اول كار شروع كرد به تنه زدن رهبري و راجع به رهبري حرف زدن ، خوب البته معلوم بود كه در كشور ما ، جامعه ما نه آن نخست وزير توانست بماند نه آن رئيس جمهور توانست بماند.
بنابراين تنه زدن به رهبري و مزاحمت كردن و داعيه ديكتاتوري داشتن دنبال او بودن ارتباطي به نخست وزيري و اينها ندارد. حالا برادران گفته اند كه ما تا30سال آينده‌نگراني‌نداريم خوب 30سال مدت كمي است؟ كدام قانون اساسي است كه بيش از30سال عمر كند؟ نمي‌دانم كداميك از برادرها بودند ، برادرهاي مخالف طرح اول بسيارخوب حالا اين قانون اساسي را براي30سال اينجوريش بكنيم بعد از30سال اگر واقعاً كارآيي نداشت خوب كساني مي آيند عوض مي‌كنند. بنابراين بنده هيچ ترديد ندارم يعني واقعاً تعجب هم مي‌كنم اگر چه آقاي مهندس موسوي از اين كه‌تعجب‌ كند كسي‌ناراحت‌ ميشوند اما واقعاً تعجب مي‌كنيم ، دست خودمان نيست!
آدم تعجب مي‌كند كه چطور با اين استدلالهاي ضعيفي كه برادرها اينجا ابراز كردند و با يك مقدار احساسات فقط ، حتي كساني مثل برادر عزيزمان آقاي بيات كه كمتراحساساتي شدن ايشان را ديده بودم ، ايشان‌ مردمتيني هستند اما اينكه اينجور احساساتي صحبت كردند هر چه من دقت كردم ببينم آيا يك استدلال درستي ، حسابي ميكنند ديدم نه ، متأسفانه همه اش احساسات بود و با اين احساسات كساني بيايند يك مسأله اي به اين اهميت را كه امروز كشور ما…براداران عزيز من به شماعرض مي‌كنم ( 8 سال در اين قضيه تجربه دارم ) امروز كشور ما به‌ يك‌ مدير لايق مقتدر احتياج دارد. اقتداري به اين مدير بدهيم كه اگر لياقت داشت بتواند مملكت را اداره كند ، بتواند مشكلات مملكت را بر طرف كند. واقعاً امروز گره هايي در اين مملكت وجود داردكه جز با يك مدير مقتدر و لايق اين گره ها باز نخواهد شد. به اين ترتيبي كه در طرح دوم و امثال آن آمده بنده پيش بيني مي‌كنم كه مشكلات هرگز حل نخواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط   |